observationtheory.blogfa.com
روزی...
روزگاری... نمی دانم...
در ادامه مباحث روانشناسی اجتماعی ایرانیان لازم می دانم به مواردی در باب ویژگی های موجود در جامعه که قابلیت تامل دارند اشاره کنم:
مطلق نگری:در انگاره ها و پندارهای بسیاری از ما راه سوم راهی مسدود است.به این معنی که درست درست است و غلط غلط ،هیچ راهی بین این دو وجود ندارد.مسایل یا زشت هستند و یا زیبا،یا خوب هستند و یا بد،انسانها یا غیر قابل اعتمادند و یا محرم تمام وجود من اند!خطاهای قالبی بیدادگر و خطاهای اسنادی مفرط را می توان از نتایج اصلی این مطلق گرایی دانست.هنگامیکه فرد گرایش به مطلق داشته باشد ناگزیر به جای تحلیل میدانی رفتار یا فکری به سوی صفت و یا کل شخصیت فرد واکنش نشان می دهد.مثلا اگر پسری ابراز لطف و محبت به دختری بکند(البته برعکس آنهم وجود دارد) دختر در پندار خود پسر را عاشق و خواهانش می داند!و یا هنگامیکه نظری را درباره مسایل غیر عرفی بیان می کنیم آن نظریه برچسب الحادی یا ساختارشکنی به خود می گیرد و بلافاصله با کودتای کلامی مواجه می شویم،چرا که امور مشخص و معین هستند و محور هر رفتار و سخنی وابسته به آن ساختارهای کلی است.
فقدان تجربه آموزی:اگر تجربه را تحصیل رخدادها به قصد رشد و ارتقای هویت فردی تعریف کنیم.به جرات می توان گفت که فقدان تجربه در این جامعه بسیار محسوس است.زیرا که بسیاری از ما تنها به رخدادها "واکنش" نشان می دهیم و به دنبال دفع و یا جذب آنها هستیم نه برای شکوفایی خویش بلکه برای کسب سود و یا دفع ضرر!علت این امر را می توان در روحیه خودخواهیمان دانست.ما تا زمانی که دایما دیگران را مقصر و مسبب مشکلاتمان می دانیم و هیچگونه انگاشتی درباره عامل بودن خود نداریم پس نمی توانیم تجربه گران خوبی باشیم.
فقدان توجه به اخلاق مدنی:اخلاق مدنی به معنی تعهد کیفی نسبت به امور سازنده زندگی اجتماعی است که با توافق اعضای آن ایجاد شده است.جامعه مدنی سالم جامعه ای است که در آن افراد تساهل را سلوک می کنند و در جهت خود ارتقایی و خودشکوفایی با یکدیگر تعامل سازنده دارند.اما درجامعه ای که رشد هویت فردی و یا خود باوری جایگاهی در ذهنیت اعضایش ندارد و تنها سود و زیان شخصی برایش مهم است،افراد نسبت به ساخت و تقویت جامعه مدنی بی تفاوت هستند.به عنوان مثال اجاره های بالا توسط صاحب خانه ،بساز و بفروش،دلالی،مهریه سنگین،به کار انداختن مدرک تحصیلی بدون پشتوانه علمی،استفاده از ماشین شخصی در مرکز شهر نمونه هایی از سبک امرار معاش ایرانیان بی توجه به اخلاق مدنی است.
هنگامیکه نزدیکان مان را به خاطر انجام عملی اشتباه سخت سرزنش می کنیم و آنها را مطرود می سازیم نمی دانیم که جوهره همین رفتارهاست که تاریخ را به بازی در نقش ظالم و مظلوم وا داشته است و لباسی به رنگ خون بر تن کرده و هزاره هاست که هرروز به صحنه می آید.زیرا هر جوهره ای در هر بستری با استعدادی یکسان اما ضعیف و قوی رشد می یابد.تصور می کنیم که چه تفاوتی بین یک نژاد پرست خرد و هیتلر وجود دارد؟تنها تفاوت این است که هیتلر این قریحه و استعداد زبون را در صحنه رهبری یک ملت نشان می دهد و خرده نژاد پرست در کوچه پس کوچه ها.نفس واستعداد عمل هر دو یکسان است!
هنگامیکه "اسپینوزای" فیلسوف نظریه خود مبنی بر خدا-طبیعت را مطرح ساخت،جامعه یهود بیش از آنکه بخواهد تاملی در باره اندیشه های او کند در جستجوی کشف الحاد او بود.انا"الحق حسین منصور حلاج افکارخائف زمان را ژرف اندیش نساخت بلکه نگرش کافر شدن حلاج را در اذهان می پروراند.فتوی تحریم تنباکو نه محتوی مصلحت زمان ، بلکه امتناع و ترس از محاربه با دین را در بسیاری از مردم اراده مند می ساخت.همه اینها نه بر گرفته از واقعیت های مسلم بلکه زائیده مواضعی درون ذهنی است با پشتوانه تربیت فرهنگی!
هنگامیکه مانیتور چشمان ما رفتار ویژه و برجسته فردی یا گروهی را نشان می دهد ما تنها نظاره گر صحنه نخواهیم بود،بلکه این تمایل وجود دارد که بدانیم چرا این رفتارایجاد شده است."پاسخ به چرایی انجام یک رفتار ،کشف علل زیر ساختی رفتارها در جهان روابط انسانی"اسناد"نام دارد.اسناد جریانی روانشناختی و عمومی در افراد می باشد و همه ما بگونه ای به حکم بشریت خویش با آن همراه هستیم. افراط و تفریط در این گرایش خطای اسنادی را بوجود می آورد که در طول زندگی بشر منشا بسیاری از ناملایمات،ناهنجاریهای اخلاقی و دشمنی ها بوده و تا حتی به تهدید وقتل اندیشه ها نیز اقتدار خود را نشان داده است.به همین خاطر ضروری می دانم که طی جلساتی درباره ماهیت این "خطا" و علل و ریشه های پدید آمدنش بنویسم و راه حل های روانشناختی رهایی از این پدیده را نشان دهم.تلاش من این است تا هر دو هفته یک بار(چهارشنبه ها) مطالب بر صفحه درج شود.
صورت های انسانی خلوص خویش را با نقابی از جنس ایسم پوشانده اند.ایسم هایی که نه برای عقیده ای پایا موج می زنند بلکه بر دل های سرد تنهایی های انسان درمانده از نان و نام بر صورت های شرمگین از خویشتن خویش نما می یابند.نقابهایی که صورتکی زیبا از عمق معانی و شعور شکوفنده انسان را بر پرده فریبکار خود تظاهر می کنند تا با رخ آرایی از نقاب عشق هوس های ترس و تردید از مقبولیت خویش را با تظاهرایثار در عشق به کامیابی برسانند و پس از کامیابی قبرستان ایثار و عشق را آباد سازند و بوی تعفن لاشه های عشق فریب خورده را در هوای شهر زندگی پراکنده سازند.نقاب تظاهر به شعورمندی در قالب کاغذی بی شعور به نام مدرک علمی بر روح خسته و تشنه اندیشگرای انسان تازیانه تحقیر و خود فریبی فرود می آورد و اندیشه را از رنج فقدان خودشکوفایی زجر کش می کند.نقابهایی از جنس تعصب، نقاب منطق دان نظم ،سرکوب دلهای جوشان با شمشیر قانون،نقاب زیبای آزادی از برای تنازع و نقاب نقابهای اجماع شده در انجمن انسان زدای بشر ساز(حیوان ساز).
چه باید کرد؟چگونه می توان از این هیولای ویرانگر نقاب رها شد،روح را آرام ساخت و امید را جریان بخشید؟
امید دارم تا بار دگر بعد از حدود یک سال بازگشت دوباره به سرزمین وبلاگ با یاری دوستان اندیشجوی خویش مسیری پراز اندیشه های تدبیر زندگی راستین را در قلب و ذهن خویش هموار سازیم.